تبليغاتX
.: عمو پورنگ :. For : www.Amoo.ir
برای کسی مینویسیم که مدتهاست که از ورای یک پرده ی شیشه ای مهمان خانه هایمان می شود و به ما می آموزد
خداحافظ عمو جان

عمو پورنگ عزیز...رفتی برای همیشه...اما کاش می دونستی چقدر دلتنگت خواهیم بود!

خداحافظ عمو جان...موفق باشی...

 


2 نوشته شده توسط کوثر السادات حاجی مولانا ( تبریز ) در پنجشنبه 2 خرداد1387
یک موضوع فلسفی
+ بزرگ بشي چي ميشي
 
يك روز كه  من گريه مي كردم مي گفتم من غذا نمي خوام

 مامان هم دنبالم مي دويد  با التماس مي گفت :((بايد بخوري وگرنه...!))

كم كم داشت عصباني مي شد كه بابا به دادم رسيد!

بابا كه خيلي ادعاش ميشه چيز مي فهمه مثلا خواست من را درست تربيت كنه يكجوري كه من نفهم به مامان علامت داد كه عصباني نشو من خودم كلاه سرش مي گذارم  (فكر كردي بابا حالت مي گيرم)

بعد با لبخندي پدرانه پيش من امد و گفت :

((پسرم !

گلم! عزيز بابا!

غذا بخور تا بزرگ بشي! مرد بشي! مثل بابا بشي!))

بابا پشت سر هم حرف مي زد مثلا مي خواست مخ بزنه !  و همراه حرف زدن به زور غذا در حلق من مي كرد كه پيش خودم فكر كردم

بزرگ بشم كه چي بشه؟!

فهميدم بزرگ بشم اندازه بابام؟!

نه فايده نداره

بزرگ بشم تا اندازه دايي باشم!

بي خيال!

بزرگ به اندازه عمو محسن! (اخه عمو محسن خيلي بزرگه 3 تا بشقاب غذا مي خوره تازه سير هم نميشه نمي دونم چطوري ولي من هميشه به بچه هاي آمادگي مي گم :عمو محسن من جادوگره ولي من هرچي مي كنم جادو را ياد نمي گيرم و بشقابم تموم نميشه)

فهميدم  اخ جون

غذا مي خورم بزرگ بشم تا مثل عمو پورنگ باشم

خيلي عاليه

بهترين راه براي عمو پورنگ شدن چيه ؟!

 اينه كه اول امير حسين محمد بشوم

و بهترين راه براي امير حسين محمد بودن ؟!!

كه  شيطوني كنم حسابي حال مامان و بابا را بگيرم! چه كيفي داره!

ولي راستي

 عمو پورنگ حالا كه بزرگ شده تازه بچه شده و كارهاي من را انجام مي ده!

من اگه همه غذام رو بخورم مثل عمو پورنگ بشم كه تازه بچه ميشم!

واي چه سخت شدم خودمم نفهميدم چي شد!

(بگذاريد يك كم انرژي بگيرم)

غذا بخورم بزرگ بشم بعدش  عمو پورنگ بشم بعدش دوباره مثل عمو پورنگ بچه ميشم!

من نمي خوام بزرگ شوم!

من غذا نمي خورم!(همراه با داد و جيغ)

منبع: خاطرات یک نینی کوچولو
 


2 نوشته شده توسط همه بچه های ایـــران در شنبه 21 اردیبهشت1387
گفتگو با مجريان نوجوان برنامه سلام بهار
نوجواني فصل بيقراري است
محسن: من محسن افشاني، متولد 1368 هستم رشته رياضي فيزيك‌
كيوان: منم كيوان ساكت اف، متولد شهريور 1367، در تهران و ساكن كرج

محسن: من به مهندسي شيمي و مكانيك خيلي علاقه دارم و در هنر به بازيگري در تلويزيون و سينما.

برادر يا خواهر داريد؟

كيوان: بله من دوتا برادر دارم.

محسن: من هم يك خواهر بزرگتر از خودم دارم. مامان و بابام رو هم خيلي دوست دارم. دوست دارم از همين‌جا داد بزنم بابا دوستت دارم. مامان عاشقتم.

چگونه وارد كار اجرا شديد؟

كيوان: من تئاتر كار مي‌كردم و مي‌كنم. در تئاتر آقاي رضا فياضي بازي مي‌كردم و ايشان هم مرا براي برنامه عصر جديد معرفي كردند.

محسن: من هم تئاتر كار مي كردم و عاشق بازيگري بودم (البته هنوز هم هستم)‌. يك روز به استوديو آستانه آمدم. در يك آيتم بازي مي‌كردم كه اجراي برنامه به من پيشنهاد شد و من به اصطلاح مجري شدم.

اولين برنامه‌اي كه اجرا كرديد كدام برنامه بود؟

محسن: اولين برنامه‌اي كه اجرا كردم آستانه بود. بعد از آن «ما دو تا»، «بوم سفيد» و «سلام بهار».

كيوان: من هم اولين برنامه‌اي كه اجرا كردم عصر جديد بود.

براي اين‌كه اجراي خوبي داشته باشيد و مخاطب بيشتري جذب كنيد چه كارهايي بايد انجام داد؟

محسن: براي اين‌‌كه اجراي خوبي داشته باشم از شوخي‌هايي كه بين نوجوان‌ها هست كمك مي‌گيرم و حس مي‌كنم اصطلاحاتي كه بيشتر نوجوان‌ها در بين خودشان رد و بدل مي‌كنند باعث جذب مخاطب مي‌شود.

كيوان : ‌براي يك اجراي خوب بايد روراست بود، به دور از هرگونه دروغ و ريا.

اگر خاطره‌ جالبي از پشت صحنه برنامه‌اي داريد بفرماييد.

كيوان: براي تيتراژ سلام بهار مسيري كه با ماشين 5 دقيقه راه بود من و محسن همان مسير را دويديم. بعدا متوجه شديم كه فقط 10 ثانيه از آن مسيري كه ما دويديم استفاده شد.

محسن: بيشترين خاطرات خوب و شيرين من مربوط به برنامه‌هاي زنده است. وقتي كه كارگردان حرص مي‌‌خورد كه ما واژه‌اي را نگوييم ولي شيطنت مي‌كنيم و مي‌گوييم.

علائق و روحيات نوجواني را توصيف كنيد.

محسن: نوجواني فصل بي‌قراري است. فصل شيطوني و برق و يخ بريزي تو يقه پسر عموهات.

كيوان: نوجواني فصل شاد بودن است.

حرفي داريد كه دوست داريد با نوجوانان در ميان بگذاريد.

محسن: راستي من بچه پايين شهرم. همين‌جا دوست دارم از همه آنهايي كه دست‌به‌دست هم دادن به مهر و من را معرفي كردن تشكر كنم. اول از همه از پدر و مادر و خواهرم  علي مختار‌زاده  الهه كسمايي  عليرضا زرگوشيان و شاهد پيوند.

كيوان: هر كسي در مقابل اجتماع وظيفه‌اي دارد پس سعي كنيم وظيفه خودمان را به‌ بهترين صورت انجام دهيم.

منبع: جام جم

گزارشی از پشت صحنه برنامه عمو پورنگ در عید نوروز


2 نوشته شده توسط همه بچه های ایـــران در شنبه 21 اردیبهشت1387
عید نوروز بر شما مبارک

بوي گل و سبزه رسيد

صداي پاي غنچه ها

 

سلام سلام آي بچه ها                                        

رسيده اين بهار ما

 

لباس هاشو جمع مي كنه                                     

زمستون سرد زمين

 

مي ره مي گه مي آم بازم                                    

بهار مي گه تو خواب ببين

 

بهار مي آد با غنچه ها                                          

شكوفه هاي رنگارنگ

 

مي آد مي شه مهمونمون                                     

با سبزه و گل قشنگ

 

بهار مي آد شعر بخونه                                          

از دوستي و مهربوني

 

مي آد پيام صلح بده                                             

به بچه هاي ايروني

 


2 نوشته شده توسط زهرا ناظمی (فسا ) در پنجشنبه 8 فروردین1387
عیدانه

به نام خالق پروانه ها
بهار میاد از راه دور دوباره
روی زمین درخت و گل میکاره
دوستی توی دلهای ما جا میشه
غنچه ی خنده تو دلا وا میشه
کاشکی میشد هرروزمون بهار بود
غم نبودو دلهامون از صفا بود
کاشکی تو دنیا غم نبود شادی بود
یه قلب مهربون تو سینه ها بود
دعا کنیم همیشه تو دنیا شادی باشه
امام زمان بیادو هر روزمون بهاری شه


سلام البته بهتره یه سلام بهاری خدمتتون عرض کنم.یادتون باشه چند روزه دیگه وقتی سر سفره هفت سین نشستین واسه همه دعا کنین ,واسه همه مریضا,واسه همه پدربزرگ مادر بزرگا خلاصه واسه همه دعا کنین امید وارم امسال هر روزش واستون بهار باشه و هفت سین دلاتون همیشه پرباشه .سال جدید مبارک


2 نوشته شده توسط فاطمه محمد زاده (گیلان) در سه شنبه 28 اسفند1386